ذبيح الله صفا
55
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
كه اى قوم بدانيد كه شما گناههاى بزرگ كردهايد و اين گناههاى بزرگ بزرگان شما كردهاند . از من بپرسيد كه اين سخن بچه دليل مىگويم . سبب آنك من عذاب خداام ، اگر شما گناههاى بزرگ نكردتى خداى چون من عذاب را بسر شما نفرستادى . . . » « 1 » بر اثر كاميابيهايى كه مغولان در نخستين حملات سريع و چابكانهء خود حاصل كرده بودند در تصور مردم چنين آمده بود كه مشيّت الهى و بخت با آنان يار است و بر اثر مساعدت اقبال هرگونه مقاومت با آنان ناممكن و بىثمر است « 2 » و اين انديشهء ناصواب تا ديرگاه مايهء فتح و پيروزى و پيشرفتهاى پردامنهء مغولان شمرده مىشده است . اين وحشت و بيم بىحساب را از مغولان ، مىتوان از آنچه ابن الاثير آورده است بهتر دريافت . وى مىگويد « 3 » « شنيدهام كه يكى از زنان تتر بخانهيى وارد شد و جماعتى از اهل آن را كشت . اهل خانه گمان مىكردند كه وى مردست و چون سلاح از خود بگشود دريافتند كه زنست . پس مردى كه اسير او شده بود ويرا كشت » و باز نقل مىكند كه « مردى از تتار بدربندى رفت كه صد مرد در آن بودند . پس شروع بكشتار يكايك آنان كرد تا همهء آنان را از ميان برد و هيچيك از آنان جرأت نيافت كه بوى آزارى برساند . مردم چنان زبون شده بودند كه كم يا بيش از خود دفاع نمىكردند ، نعوذ باللّه من الخذلان ! » . ابن اثير ازينگونه حكايات عبرتانگيز باز هم دارد ، مىگويد : « يكى از تاتار مردى را گرفت ليكن براى كشتنش سلاحى نداشت . بوى فرمان داد تا سر خود را بر زمين نهد و از جاى نجنبد . مرد همچنان باقى ماند تا آن تتر شمشيرى يافت و او را بقتل آورد ! » و باز از قول مردى حكايت مىكند كه مىگفت : « با هفده تن از راهى مىگذشتيم . سوارى از تاتار بما رسيد و فرمان داد تا كتفهاى يكديگر را ببنديم . همه فرمان او را اطاعت كردند . ايشان را گفتم كه او يكيست و ما هفده تن ، چرا در كشتن او و گريختن تعلل كنيم ؟
--> ( 1 ) - جهانگشا ج 1 ص 81 . ( 2 ) - ايضا ص 125 . ( 3 ) - كامل التواريخ حوادث سال 617 .